Renowned apostates from Iran, مُرتدان شهیر ایران


مُرتدان شهیر ایران

دکتر پترا اوپهوف

ایران در غرب عموماً به‌عنوان کشور متحجران اسلامی و کشور عقاید مذهبیِ سخت‌محافظه‌کارانه شناخته می‌شود. از زمان انقلاب ۱۹۷۹ [۱۳۵۷] ایران به‌عنوان صادرکنندهٔ مکتب اسلام‌گرایی و حامیّ بنیادگراییِ اسلامی محسوب می‌گردد. آن‌چه کمتر شناخته شده، آن است که ایران در میان کشورهای اسلامیِ خاورمیانه   نه تنها خالی‌ترین مساجد را دارا است، بلکه تعداد بی‌شماری از منتقدان دولت، اصلاح‌طلبان، نظریه‌پردازان و فیلسوفان با انتقادهای خود از نظام موجود، و با طرح‌ مدل‌های جایگزین برای اسلامِ محافظه‌کارانه، و برای حکومت اسلامیِ کنونی و بنیادگراییِ اسلامی، آزادی و زندگیشان را به خطر می‌اندازند. ازآن‌جایی‌که نظرات ایشان همسان با اسلامِ حکومتی ایران نیست و آن‌را نقد و موشکافی می‌کند، آنها رسماً متهم به دشمنی با حکومت می‌شوند و برخی نیز رسماً به‌عنوان از دین برگشته [مرتد] معرفی می‌گردند؛ که البته برای این «نوع ارتداد تحمیلی» نیز مجازات مرگ مقرر است. البته کلیات قانون مجازات اسلامی پیرامون ارتداد مصوب مجلسِ ایران در سال ۲۰۰۸ [۱۹شهریور ۱۳۸۷] هنوز به تصویب نهایی [از سوی شورای نگهبان] نرسیده است، ولی مجازات برگشت از اسلام از نظر سنت اسلامی از گذشتهٔ دور تا کنون اعدام است؛ و هم‌چنین است اتهامِ به‌اصطلاح دشمنی با اسلام و دشمنی با خداوند [محاربه] که به‌رقبت به منتقدان دولت زده می‌شود و مجازاتش می‌تواند بر طبق قانون مجازات اسلامی اعدام باشد.

برای نمونه در سپتامبر ۲۰۰۹ [شهریور/ مهر ۱۳۸۸] فیلسوف به‌نام ایرانی، عبدالکریم سروش، رسماً به‌عنوان «مرتد» (از دین برگشته) اعلام شد، بی‌آن‌که در جراید غرب کوچکترین اشاره‌ای به‌آن شده باشد. درهم‌این میان روشنفکران شهیر دیگری نیز از هم‌این سرنوشت بر خوردارند که دراین‌جا چند تن از آنها به‌طور کوتاه معرفی می‌شوند:

عبدالکریم سروش

فیلسوف متولد ۱۹۴۵ [۱۳۲۴] در تهران، عبدالکریم سروش، کم‌کم به‌عنوان یک اندیشمند آزادی‌خواه، روشنفکر و اصلاح‌طلب در جهان شناخته شده است. وی در مناظره‌های کنونی پیرامون دین و سیاست در ایران نقش مهمی را ایفا می‌کند. نظریه‌های او از سوی حکومت به‌عنوان نظریه‌های سکولار ارزیابی می‌شود، زیرا که وی در کنار چند تن دیگر به بحث دربارهٔ قابلیت تفسیر نو از وحی الهی [قرآن] و هم‌چنین به طرح پرسش دربارهٔ قابلیت جدایی سیاست از دین در اسلام، مشغول است.

وی در سال ۲۰۰۵ [۱۳۸۳/۴] از سوی مجلهٔ تایم [Time Magazine] به‌عنوان یکی از صد شخصیت برترِ تأثیرگذار جهان شناخته شد[1] و از سوی مجلهٔ پروسپکت [Prospect Magazine] حتی به‌عنوان هفتمین انسانِ تأثیرگذار.[2]

سروش، متولد ۱۹۴۵ [۱۳۲۴] در تهران با نام حسین حاج فرج‌الله دباغ، ابتدا در ایران به تحصیل در رشتهٔ داروسازی و سپس در لندن در رشتهٔ شیمی تجزیه پرداخت. دکترای خود را در رشتهٔ شیمی به‌دست آورد  و مشغول به مطالعهٔ تاریخ و فلسفهٔ علم شد. وی در لندن از فعالان حرکت‌های رو‌به‌رشدِ دانشجویی بر علیه شاه بود و با انتشارات خود پیرامون تاریخ فلسفه به‌زودی در حوزهٔ دانشجویی و نیز خارج از لندن مشهور شد. اثر او  با نام «نهاد ناآرام جهان» مورد توجه و تشویق خمینی و نیز بسیاری از نظریه‌پردازان و فیلسوفان بزرگ دیگر ایران قرار گرفت.

وی پس‌از انقلاب به تهران بازگشت و مسئولیت رهبری کانون نوپای فرهنگی-اسلامی را به‌عهده گرفت.  او از سوی خمینی به‌عنوان یکی از اعضای هفت‌گانهٔ شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزیده شد، شورایی که موظف به «اصلاحات» اساسی در دانشگاه‌های بسته‌شده پس‌از انقلاب بود. وی پس‌ازاین‌که توانست باقدرت از بازگشایی سریع دانشگاه‌ها دفاع کند، شورای فرهنگی را ترک کرد. وی ازآن‌پس از هرگونه فعالیت برای حکومت ایران کناره‌گیری کرد - به‌استثنای مشاوره‌های گاه‌وبی‌گاه برای برخی کمیته‌ها. او تا به امروز در انجمن ایران‌شناسی در زمینهٔ تحقیقات فرهنگی به‌عنوان محقق همکاری می‌کند.

وی از سال‌های ۹۰ [پس‌از ۱۳۶۸/۹] در کنار دیگر مجلات در مجلهٔ کیان که با همکاری خود او تأسیس شده بود و در سال ۱۹۹۸ [۱۳۷۶/۷] توقیف شد، به نقد فزاینده از نقش روحانیت در دولت ایران پرداخت. این مجله به‌عنوان یک سخن‌گوی مهم روشنفکران ایرانی با جهت‌گیری‌های اصلاح‌طلبانه عمل می‌کرد.

نوشته‌ها و سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ سروش با تیراژهای هزارگانه در تمام دنیا - پیش‌از همه در ایران - منتشر می‌شود. حضور وی در مراسم همگانی و سخنرانی‌های پرشنوندهٔ وی در دانشگاه‌های ایران همواره از سوی متحجران مختل می‌شود. سروش به عضویت بسیاری از انجمن‌های مشهور درآمد (هاروارد، پرینستون، ییل، کلمبیا، انجمن علمی برلین).

سروش با تکیه بر نظریهٔ معرفت‌شناسی [Epistemology] کارل پاپر [Karl Popper] مبنی بر قابلیتِ تحولِ اساسیِ هرگونه شناخت، میانِ دینِ کامل، ثابت و ابدی، و فهم و تفسیرِ انسانی از دین که می‌تواند ناقص، متغیر و پرتناقض باشد، تمایز قائل می‌شود. ازاین‌رو دانش قطعی نمی‌تواند حتی در باب دین نیز وجود داشته باشد، و آن دانش همواره بر پایهٔ وقایع اجتماعی-تاریخی استوار است. او موافق جدایی دین از سیاست است، نه به‌این خاطر که به‌آن در قرآن حکم شده، بلکه ازآن‌رو که وی این جدایی را همساز با احکام و تعالیم اسلامی می‌داند. وی می‌گوید مردم‌سالاری با پذیرفتن یا نپذیرفتن یک عقیدهٔ خاص نقض نمی‌شود، بلکه آن‌گاه نقض می‌شود که به‌عنوان مثال یک عقیدهٔ خاص تحمیل گردد و یا بی‌ایمانی مجازات شود. سروش باور نمی‌کند که امروز دیگر هیچ عالم صاحب‌اعتبار اسلامی وجود داشته باشد که جدایی دین و سیاست، انتخابات آزاد و یک قوهٔ قضاییهٔ مستقل را به‌سبب غیراسلامی بودن رد کند. وی هم‌چنین براین باور است که رسانه‌ها و مطبوعات آزاد می‌تواند به‌عنوان جزء و حتی حافظِ شعار بنیادین اسلام یعنی «امر به معروف و نهی از منکر» عمل کند. وی اصلِ جانشینی برای حکومت الهی را - چنان‌چه برای نمونه در ایران اجرا می‌شود - به ناکافی بودن در زمان امروزی محکوم می‌کند. از‌آن‌جایی که همه‌چیز منحصراً بستگی به چگونگی تفسیر دارد، سروش از یک برداشتِ کاملاً نو از نظریه‌های اسلامی پیرامون انسان، قوانین، وحی و حتی خداوند دفاع می‌کند.[3]

حسن یوسفی‌اشکوری

حسن یوسفی‌اشکوری متولد ۱۹۵۰ [۱۳۲۸]، روحانی شیعه، محقق، روزنامه‌نگار، نمایندهٔ سابق مجلس و اصلاح‌طلب که دست‌کم از زمان کنفرانس برلین در سال ۲۰۰۰ [فروردین ۱۳۷۹] با عنوان «ایران پس‌از انتخابات» که از سوی مؤسسهٔ خیریهٔ هاینریش بؤل [Heinrich Böll] برگزار شده بود، در آلمان شناخته شده است.

وی هم‌آن‌گونه که روزی مُبلغ فعال انقلاب بود، اکنون به‌عنوان یکی از مؤثرترین و عیان‌ترین مخالفان رژیمِ کنونی‌ به نقد حکومت دینی می‌پردازد. اظهار نظرات شجاعانهٔ وی در ابتدا منجر به دستگیری او پس‌از بازگشتش از کنفرانس ایران در برلین، و محکومیت به اعدام شد. این حکم در یک دادگاه تجدید نظر به هفت سال زندان و تبعید تخفیف داده شد، و او پس‌از چهار سال حبس در سال ۲۰۰۵ [بهمن ۱۳۸۳] آزاد شد. از دلایل اصلیِ بازداشت و محکومیت وی اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و توهین به «دین مقدسِ اسلام» در حین سخنرانی‌هایش در برلین بود. این اتهام‌ها برابر با «دشمنی با خداوند» [محاربه] و ارتداد گمارده شد. «دشمنی با خداوند» می‌تواند بر اساس قانون مجازات اسلامی در ایران مجازات اعدام داشته باشد.

یکی از نظریات اصلی اشکوری آن است که نباید اسلام و فردیت، دولت اسلامی و حقوق فردی، و یا تفاسیرِ اسلامی در تعارض قرار بگیرد. وی این نکته را هنگام کنفرانس برلین برای مثال به موضوع حجاب بسط داد و گفت: هر زنی بایست اجازه داشته باشد تا خودش از روی تدین فردی تصمیم به داشتن حجاب بگیرد. در ایران امروزی باید هر زن سر خود را بپوشاند و موهایش را پنهان نگه دارد؛ نداشتن حجاب قابل مجازات است.

برای اشکوری اصول دین، هم‌چون توحید و شهادت به یگانگی خداوند، حکم یک زنجیر متحدکننده را دارد. ولی در عین حال باور هر فرد یک موضوع کاملاً شخصی و مستقل از جامعه است. اشکوری دین‌ورزی از روی شوق و عشق به خداوند را مسئله‌ای بسیار شخصی توصیف می‌کند. در نظر وی شخصِ منفرد البته همواره به‌عنوان سنگ بنایِ جامعهٔ اسلامی باقی می‌ماند. وی براین باور است که در عین حال که فرد یک تکلیف عالی در برابر جامعه و در برابر خداوند بر دوش می‌کشد، در برابر خودش نیز مکلف است. به‌نظر وی در هم این رابطه نیاز به فردیت و تکلیف عالی در برابر اعمال شخصی است، زیرا که «ارادهٔ آزاد، رفتار آگاهانه، و انتخاب آزاد است که پایهٔ ایمان را می‌سازد[4]». بر باور او در عین حال هرگونه تبعیض - هم‌چون تبعیض دگراندیشان - با مبادیِ اعتقادیِ اسلام در تناقض است. البته اقلیت‌های دینی، هم‌چون بهاییان، در ایران به‌هیچ وجه به‌رسمیت شناخته نمی‌شوند، از امنیت حقوقی برخوردار نیستند و به‌شدت مورد تبعیض قرار می‌گیرند. بنا به گفتهٔ اشکوری باید دولت و دین از یکدیگر مجزا باشد تا بی‌طرفی دولت و حفاظت هر فرد تضمین شود.

وی تا پیش‌از دستگیری‌اش مدیر دفتر پژ‌وهش‌های فرهنگی شریعتی و عضو هیأت تحریهٔ ماهنامهٔ ایران فردا بود که در سال ۲۰۰۰ [۱۳۷۹] توقیف شد. اشکوری در کنار دیگر کارهای خود با همکاری‌اش در دانشنامهٔ بزرگ اسلامی و دائرةالمعارف شیعه برجستگی‌اش را به نمایش گذاشته است.

علی‌اکبر گنجی

جامعه‌شناس، علی‌اکبر گنجی (متولد ۱۹۶۰ [۱۳۳۸] در قزوین)، امروز به‌عنوان معروف‌ترین منتقد رژیم ایران شناخته می‌شود. او که پیش‌ازاین محافظ شخصی خمینی، رابط فرهنگی ایران در ترکیه، از اعضای سپاه پاسدارانِ ایران هنگام جنگ ایران و عراق و عضو وزارت اطلاعات بود، در اواسط سال‌های۹۰ [پس‌از ۱۳۷۳/۴] از رژیمِ ایران کناره گرفت. او اکنون آن حرکت انقلابیِ آزادی‌خواهانه‌ای را که روزی ازآن دفاع می‌کرد، در حکومتی بنیادگرا با لشکریانی مستبد، ضایع‌شده می‌بیند. این روزنامه‌نگار منتقد افزون برآن خود را به خدمت برای اصلاحات و یا به‌عبارت بهتر برای  ابدال رژیم اسلامی گماشت.

وی هم‌گام با فعالیت‌ خود به‌عنوان سردبیر مجلهٔ کیان و در کنار دیگر کارهایش به تبلیغ برای جدایی سیاست از اسلام در هفته‌نامهٔ راه نو که در سال ۱۹۹۸ [شهریور ۱۳۷۷] توقیف شد، پرداخت؛ این درحالی بود که او همواره با مرزهای سانسور رسانه‌ای ایران مواجه می‌شد. به‌طور معمول در ایران در واکنش به توقیف و ممنوعیتِ مداوم روزنامه‌ها، روزنامه‌ای با نام دیگر تأسیس می‌شود. توقیف راه نو نیز راه‌اندازی مجلهٔ* صبح امروز را در پی داشت.

پیش‌ازاین نیز نوشتار او با نام «تلقی فاشیستی از دین و حکومت»، چاپ شده به سال ۱۹۹۹ [۱۳۷۷/۸]، که در‌آن وی «بنیادگرایی اسلامی ایران» را تقبیح نمود، مجازات زندان را برایش به‌بار آورده بود.

وی با همکاری با سعید حجاریان دلایل پشت‌پردهٔ قتل‌های زنجیره‌ایِ مخالفان دولت در سال ۱۹۹۸ [۱۳۷۷] را در سه نوشتار روشن ساخت و بااین کار سبب به‌جریان افتادن اقداماتی در جهت شفاف‌سازی و تعقیب مجرمان شد. دراین میان پیش‌از همه به سیاست‌مدران اسبق (هم‌چون رییس‌جمهور سابق، رفسنجانی، و وزیر اطلاعات او) و هم‌چنین مقامات دولتی اتهامات سنگینی زده شد.

اکبر گنجی نیز در کنفرانس برلین، «ایران پس‌از انتخابات»، در سال ۲۰۰۰ [فروردین ۱۳۷۹] شرکت داشت. وی پس‌از بازگشتش به ایران در کنار دیگر شرکت‌کنندگان به اتهام‌ «به خطر انداختن امنیت ملی، توهین به خمینی و ارزش‌های اسلامی، تصاحب نوشتارهای خارجی، جمع‌آوری اسناد محرمانه و ایجاد ناآرامی» به ده سال حبس و پنج سال تبعید محکوم شد. (تبعید به‌آن معنا که فرد تبعید شده در شهری خارج از تهران محبوس می‌شود و حق ورود به تهران و یا خروج از ایران را ندارد.) حبس او در یک دادگاه تجدید نظر به شش سال کاهش یافت. گنجی در سال ۲۰۰۵ [۱۳۸۴] و به‌دنبال وضعیت بغرنج سلامتی‌اش به‌سبب ۵۰ روز اعتصابِ غذا، و در پی فشارهای بین‌المللی، پیش‌از همه از سوی فعالان به‌نام و کانون‌های مدافع حقوق بشر، مرخص شد.

گنجی توانست نامه‌ها و نوشته‌هایی را به‌صورت قاچاقی از زندان به بیرون بفرستد که در اینترنت به‌نمایش در‌آمد. از جمله «مانیفست جمهوری‌خواهی» که در‌آن وی خواستار جایگزینی نظام دین‌سالار با نظامی مردم‌سالار و سکولار شد. وی هم‌چنین در کنار دیگران به فراخوانی تحریم کامل انتخابات در ایران دست زد.

وی پس‌از آزادی زودهنگامش در ژوئن ۲۰۰۵ [خرداد/تیر ۱۳۸۴] به انتقاد علنی از رهبر عالی‌رتبه کشور، آیت‌الله خامنه‌ای، پرداخت و خواستار آن شد که نهادهای عالی دولتی کشور باید تنها از سوی ملت انتخاب شوند. هم‌این امر سبب برگرداندن وی به زندان و در پی‌آن یک اعتصاب غذای دیگر شد. او پس‌از شش سال حبس در مارس ۲۰۰۶ [اسفند ۱۳۸۴] با آسیب‌دیدگی شدید جسمانی آزاد شد.

گنجی ژوئن ۲۰۰۶ [خرداد ۱۳۸۵] ایران را ترک کرد و ازآن‌پس مشغول به نشر و ارائه سخنرانی - پیش‌از همه پیرامون جنبش‌های مردم‌سالار در ایران - در اروپا و شمال امریکا است. وی با شرکت در مناظره‌ها‌ با محققان پیشتاز بین‌المللی، فیلسوفان و فعالان حقوق بشر می‌کوشد تا جامعهٔ بین‌المللی درک قوی‌تری از گروه‌های روشنفکر و جنبش‌های مردم‌سالار در ایران پیدا کند. وی مدافع آن است که تغییرات در ایران باید از سوی ملت شکل گیرد و از درون کشور حادث شود و نبایست به‌طور مثال توسط نیروهای نظامی امریکا تحمیل گردد.

گنجی خود را البته به‌عنوان یک دگراندیش منتقد و خبرنگار توصیف می‌کند، ولی نه به‌عنوان سخن‌گوی رسمیِ جنبش‌های مخالف در ایران. وی از هم‌این‌رو ملاقات با نمایندگان دولتی و سیاست‌مداران دولت بوش را رد کرد. افزون برآن بر باور او یک جامعهٔ مردم‌سالار - هم‌چنان که گفته شد - نمی‌تواند توسط عملیات نظامی تشکیل شود. به نظر گنجی جنگ امریکا در عراق پیش‌از هرچیز باعث پیشبرد بنیادگرایی اسلامی، و البته مانعِ پیشرفت‌های مردم‌سالارانه در منطقه، و تشدید وضعیت مخالفان دولت در ایران شد.

وی برای کوشش‌هایی که انجام داده است با بزرگداشت‌ها، دریافت مقام شهروند افتخاری و جوایز متعددی، هم‌چون جایزهٔ رسانه‌ایِ کانون روزنامه‌های جهان، «قلم طلایی صلح»، و یا «جایزهٔ صلح مطبوعات بین‌الملل» از سوی خبرنگاران مدافع آزادی بیان در کانادا [CJFE]، قدردانی شده است.

وی در سال ۲۰۰۸ [۱۳۸۷] به‌عنوان مرتد در ایران اعلام شد.

محسن کدیور

روزنامه‌نگار، استاد دانشگاه، فیلسوف و روحانی با جهت‌گیری‌های اصلاح‌طلبانه، محسن کدیور (متولد ۱۹۵۹ [۱۳۳۸] در فسا)، درست همانند سروش، اشکوری و گنجی در ایران به‌عنوان مرتد متهم می‌شود. وی در کنارِ اشکوری جزء روحانیون ایرانی شهیر و منتقدِ نظام با جهت‌گیری‌های اصلاح‌طلبانه محسوب می‌گردد.

پیش‌ازاین نیز عقاید مذهبی وی - پیش‌از تحصیلات حوزوی‌اش - او را در زمان شاه در سال ۱۹۷۸ [۱۳۵۶/۷] به زندان افکنده بود. وی در سال ۱۹۸۰ [۱۳۵۹] پس‌از نیمه‌کاره رها کردن تحصیلاتش در رشتهٔ مهندسی برق و الکترونیک تصمیم به تحصیل در رشتهٔ الهیات گرفت. وی در پایان سال‌های ۱۹۹۰ [بین سال‌های ۱۳۷۲-۷۶] در قم - و زیر نظر استادانی چون حسین‌علی منتظری، روحانی شهیری که از سالیانِ پیش در حبس خانگی به‌سر می‌برد* - در رشته‌های فلسفه و معارف اسلامی فارغ‌التحصیل دکترا شد. وی به‌عنوان استاد در کنار دیگر رشته‌ها به تدریس رشته‌های حقوق اسلامی و فلسفهٔ اسلامی در قم پرداخت. او با طرحِ عقیده به امکانِ برداشت‌های چندگانه از قرآن به مخالفت با احکام رسمی اسلام شیعه برخواسته است. وی بازنگری برداشت‌های قرآنی و احکام اسلامی را برای اصلاحات سیاسی و مردم‌سالار کردن ایران ضروری می‌داند. کدیور نیز هم‌چون سروش اسلام را به دو بخش تغییرناپذیر، و قابل تفسیر تقسیم می‌کند. وی از تقسیم‌بندی چهارگانهٔ احکام اسلام دفاع می‌کند: سه دستهٔ تغییرناپذیر که باور به خداوند و پیامبر، ارزش‌های اسلامی و وظایف دینی، علم اخلاق و اخلاق را دربر می‌گیرد. دستهٔ چهارم مربوط می‌شود به همزیستی انسان‌ها، یعنی جنبه‌های حقوقی، روابط زن و مرد و یا وضعیت پوشش. بر باور او این تعالیم اسلامی بایست همسان با شرایط زمانی منطبق شود.

وی در نخستین جلد از کتاب سه‌جلدی‌اش، «اندیشهٔ سیاسی در اسلام»، به معرفی نظریه‌های دولت در فقه شیعه می‌پردازد. او برای این نظام‌های متفاوت و یا مطلوبِ حکومتیِ شیعه به نظریات و احکام فقهای معروف و معتبرِ شیعه استناد می‌کند. هم‌زمان با این توضیحات به نقد تنها شکل شناخته‌شده و رسمیِ حکومت که تاریخچهٔ آن به خمینی بر می‌گردد، می‌پردازد. این نقد در جلد دوم و با تجزیه و تحلیل‌های مهلک از نظام کنونی و «خواسته‌شده از جانب خداوند»، یعنی نظام «ولایت فقیه»، و تجزیه و تحلیلِ حکومت فقیه عظمی (هم‌اکنون آیت‌الله خامنه‌ای)، عمیق‌تر پرداخته می‌شود. وی در جلد سوم به پیامد‌های منفی و ناامیدی‌ای که این نظام برای جامعهٔ ایرانی به‌ثمر آورده است، می‌پردازد.

عقاید وی پیش‌ازاین نیز در سال‌های ۱۹۹۰ [۱۳۶۸/۹] بارها مشکلاتی را برای او از سوی رژیم به‌بار آورد. وی در سال ۱۹۹۹ [اسفند ۱۳۷۷] به اتهام «نشر اکاذیب دربارهٔ نظام مقدس جمهوری اسلامی» و «حمایت از دشمنان جمهوری اسلامی» به ۱۸ ماه حبس در زندان اوین محکوم شد.

کدیور عضو احزاب گوناگون اصلاح‌طلب است. وی در نتیجهٔ فشارهای سیاسی به کار تدریس در ایران پایان داد و به عضویت هیأت علمی گروه فلسفهٔ اسلامی درآمد. وی هم‌اکنون به‌عنوان استاد مهمان در دانشگاه ویرجینیا تدریس می‌دهد.

آیت‌الله مهاجرانی

از دیگر «مرتدان برجسته» آیت‌الله مهاجرانی*، دارای دکترای تاریخ و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و سخنگوی دولت نخستِ خاتمی است. وی به‌عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خود را به خدمت برای صراحت و تعمیمِ آزادی فرهنگی و هنری گماشت و محدودیت‌های گوناگون فرهنگی را بازتر کرد. وی مدتی نیز نمایندگیِ ریاست‌جمهوری در انتخابات سال ۲۰۰۵ [۱۳۸۴] را در نظر داشت.

او احتمالاً به‌دلیل انگیزه‌های اخلاقی از منصب خود به‌عنوان مدیر آیندهٔ مرکز بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها صرف‌نظر کرد.

وی همسر سیاست‌مدار اصلاح‌طلب، خانم جمیله کدیور، خواهر محسن کدیور، می‌باشد (جمیله کدیور نیز یکی از شرکت‌کنندگان کنفرانس برلین سال ۲۰۰۰ [فروردین ۱۳۷۹] بود که در بازگشت به ایران دستگیر شد).

وی گویا برای گریز از فشاری که به‌خاطر یک رسوایی که ظاهراً به‌سبب چند همسری گریبان‌گیرش شده بود - که احتمالاً ساختگی و برای بدنام کردن مهاجرانی بود - عازم انگستان شد.

 

Pers. Übers.: Zanganeh, R.

 

 


[2] http://www.prospectmagazine.co.uk/2008/07/intellectualstheresults/, آخرین بازدید خرداد ۱۳۸۹

[4] http://www.zeit.de/2000/37/200037_eshkevari.xml?page=all, آخرین بازدید خرداد ۱۳۸۹

* مترجم: روزنامه صحیح است.

 مترجم: آیت‌الله حسین‌علی منتظری در آذرماه ۱۳۸۸ (دسامبر ۲۰۰۹) دار فانی را وداع گفت.*

© Internationale Gesellschaft für Menschenrechte (IGFM), deutsche Sektion e.V. Spendenkonto: 23 000 725, Taunussparkasse, BLZ 512 500 00

designed by WIV-GmbH